تبليغاتX
مثبت بیاندیش و زیبا زندگی کن

مثبت بیاندیش و زیبا زندگی کن
دنیا پر است از فراوانی - پس چاره ای نداریم جز شادمانی


سلام

فقط برای دل خودم نوشتم آخه دلم خیلی گرفته

رفتم مرا ببخش و مگو او وفا نداشت

راهی  به جز  گریز برایم نمانده  بود

این عشق آتشین پر از درد و بی امید

در  وادی گناه و جنونم   کشانده بود

 

رفتم که داغ بوسه پر حسرت تو را

با آبهای دیده زچشم  شستشو  دهم

رفتم که ناتمام  بمانم در این سرود

رفتم که با نگفته به خود آبرو دهم

 

رفتم، مگو مگو  که چرا رفت، ننگ بود

عشق من  و  نیاز تو و سوز و ساز  ما

از پرده خموشی و ظلمت چو نور صبح

بیرون  فتاده بود    به  یکباره  راز  ما

 

 

رفتم که گم شوم چو یکی قطره اشک گرم

در    لابلای   دامن    شبرنگ    زندگی

رفتم  که در سیاهی   یک گور  بی نشان

فارغ شوم   ز کشمکش   و  جنگ زندگی

 

من از دو چشم روشن و گریان گریختم

از  خنده های  وحشی  طوفان  گریختم

از  بستر  وصال  به  آغوش سرد هجر

آزرده  از   ملامت   وجدان    گریختم

 

ای سینه در حرارت سوزان خود بسوز

دیگر  سراغ  شعله  آتش  ز من  مگیر

می خواستم که شعله شوم سرکشی کنم

مرغی شدم به کنج قفس خسته و اسیر

 

روحی مشوشم که شبی بی خبر ز خویش

در    دامن   سکوت   به تلخی   گریستم

نالان   ز کرده ها  و  پشیمان  ز گفته ها

دیدم  که  لایق  تو  و  عشق تو    نیستم

+ نوشته شده در جمعه دهم خرداد 1387 14:8 توسط رویا زمانی |


هر سال هنگام تولد همسر دلبندش شریک زندگیش و زن زیبایش یک سبد پر از گل رز می فرستاد.هر سال یادداشتی به سبد می چسباند که روی آن این جمله به چشم می خورد:

      (امسال بیشتر از سال گذشته در چنین روزی دوستت دارم.

                                           سال به سال عشق من به تو فزونی می یابد.)

 

زن می دانست که دیگر سال آینده ای در کار نیست.

می دانست که دیگر کسی  برایش گل رز نمی فرستد.

 

زن ساعت ها روی صندلی مورد علاقه همسرش نشست و به عکس او خیره شد

یک سال گذشته بود و چارهای جز زندگی  بدون همسرش را نداشت.    تنهاییییییییییییی......

 

درست راس همان ساعت همیشگی زنگ در خانه به صدا در آمد و وقتی در را باز کرد چشمش به یک سبد بزرگ گل رز افتاد.

 

سبد گل رز را به خانه برد و چند دقیقه بعد در حالی که با ترس به آن گلها خیره شده بود تلفن را برداشت و شماره گل فروشی را گرفت.صاحب مغازه گوشی را برداشت و زن خواست که برایش توضیح دهد جریان از چه قرار است و چرا کسی قصد داشته بعد از یک سال با او چنین بازی دردناکی  در بیاورد.

 

صاحب مغازه در جواب گفت:می دونم که شوهر شما بیشتر از یک ساله که مرده.می دونستم که زنگ میزنین و می خواین بدونین جریان از چه قراره.

هزینه این سبد گل از قبل پرداخت شده.همسرتون همیشه کارهاشو زودتر از موعد مقرر انجام میداد.همسرتون سالها قبل یه یادداشتی به من داد و سفارش کرد بعد از یک سال که فهمیدم ایشون در قید حیات نیستن این یادداشتو به شما ارسال کنم.

گریه امان زن را بریده بود.با دستانی لرزان کارت را باز کرد.

 

"آرام جانم سلام!

می دانم یک سالی می شود که در کنارت نیستم.

امیدوارم کنارآمدن با این مساله خیلی برایت سخت نباشد.میدانم که تنهایی درد جانکاهی است.

کلمات از بیان عشق من به تو ناتوانند.تو همسر خوب من بودی .عشق را با تو فهمیدم.

می دانم که یکسال است که مرا ندیده ای اما سعی کن که غم مهمان خانه دلت نشود.

می خواهم همیشه خوشحال باشی حتی هنگامی که در حال پاک کردن اشکهایت هستی.

برای همین است که هر سال برایت گل رز می فرستم.

وقتی سبد گل به دستت می رسد تمام شادی هایی را بیاد بیاور که با هم داشتیم و به یاد نعمت هایی که هر دو با هم از وجودشان بر خوردار بودیم.

من همیشه عاشقت بودم ومی دانم برای ابد عاشقت خواهم ماند.

اما دلبندم تو باید زنده بمانی و زندگی کنی.

گل فروشی هر سال به در خانه میآید.

تنها زمانی دست از این کار بر می دارد که در به رویش باز نشود.

 به او سفارش کرده ام که همان روز پنج مرتبه به خانه سر بزند مبادا که به قصدی از خانه خارج شده باشی.اما بعد از پنج بار بدون شک می داند که گل ها را کجا بیاورد !!!!!

از قبل به او گفته ام !

گل ها باید به همان جایی فرستاده شود که میعادگاه همیشگی من و تو خواهدبود............."

+ نوشته شده در جمعه سوم اسفند 1386 0:36 توسط رویا زمانی |


روزی روی دیواری این عبارت را خواندم:

گفت  باورم کن!

گفتم به تو شک دارم و باورت نمی کنم!

گفت پس مرا دیگر با تو کاری نیست

مرا به حال خود رها کن و برو!

و بعد خودش زودتر از من رفت.......!!!!!

 

 

نکته!!!!!!

مچ گیری نکن تا تنها نشوی

 

می دونم حتماً سریع به دفاع بر می خیزی که اهل قبیله مچ گیر ها نیستی

قبول!

اما بیایید در اطراف خود کمی دقیق شویم که چقدر زیادند کلماتی که بوی مچ گیری و شکار دروغ می دهند.

 

نه بابا!راست می گی!تو که دیروز اونجا نبودی؟!پس چرا موبایلت خامش بود؟!

چرا وقتی خواستی اون جمله رو به من بگی مکث کردی؟

قسم میخورم که راست می گم....به جون عزیزترینم....

 

می بینی بازار مچ گیری چقدر داغه؟؟؟؟؟

فقط کافیه مطلبی از خصوصی ترین بخش زندگی شخصی نصیب جناب مچ گیر بشه که بلافاصله لبخندی مچ گیرانه گوشه لباش نقش بگیره وچشماش حالت خاصی به خودش می گیره.

حالا اون بیچاره هرچه دلش می خواد دست و پا بزنه.......

آخه وقتی دایم مچ بیچاره ایو بر اساس خط کش از قبل آماده خود اندازه بگیریم برای طرف جز خطا

باقی می مونه؟؟؟؟

من نمیگم حواستون به جمع نباشه و بی تفاوت باشید

بلکه در عین دونستن  باز اون حرمت و اعتمادو  بین خود و دیگران  حفظ کنید....

باز هم  بر مرام اعتماد متقابل و دوستی  و صمیمیت یکرنگ و خالص خود پافشاری کنید

اگه نمی خوای زخمیو مرهم باشی نمک هم نپاش!!!!!!!!

اگه شنونده خوبی هستی راز نگه دار خوبی هم باش....

اگه عاشقی بدون که بزرگترین و مهمترین وظیفت اینه که باعث آرامش و خاطرجمعی اون باشی.....

و بدون.....

اگه کسی در کنارت آرامشو حس نکنه به زودی تنها خواهی شد!

+ نوشته شده در سه شنبه شانزدهم بهمن 1386 21:9 توسط رویا زمانی |


باور کن ساده ترین کار دنیا خودت بودن است و حسرت آزادی را خواهی خورد، اگر کسی باشی که دیگران می خواهند...... چون هیچ کس مانند تو نمی اندیشد پس باید از تجربه کردن نترسی.....

 

سپاسگزار باش ....    

 سپاسگزار باش که تمایل به رشد کردن را از دست نداده ای و با احساس خشم دنبال دسیسه ای برای شخص موفقی نیستی.

 

راهی را که انتخاب کرده ای ،اگر فقط کمی دلیر تر باشی تو را به مقصد خواهد رساند.

دلیر تر بودن یعنی راستگو تر بودن.

 

اول باور کن که  خود کامل نیستی و بعد دیگران را ،هیچ کس  آدمی کامل را نمی شناسد و همه

فقط سزاوار محبت و بخشش اند.

صداقتت را پنهان نکن.

 

آن هایی که کنارت می مانند نقشی از خود در دنیای تو  باقی می گذارند و آنانی که می روند برایشان دعای خیر کن،شاید که خود و دیگران را کم تر بفریبند.

 

ذهن خود را به آیینه عکس های مرده تبدیل نکن

هم چون آیینه باش و لحظه به لحظه زندگی کن.

آیینه هر گز عکسی را در خود نگه نمی دارد.

آیینه همواره خالی است .

عشق،.....

رایحه و روشنایی شناخت خویشتن است.

 

ودر آخر عشق به هر زبانی که ترجمه شود  ولی چشم به یک طریق آن را معنا می کند.

 

صداقت داشته باش ،عشق بورز و آن  را همراه با دعای خیر بدرقه کن

+ نوشته شده در چهارشنبه سی ام آبان 1386 18:58 توسط رویا زمانی |


صدف زندگی رو صید کن و به یاد بیار که زندگی

 بازی صدف و مرواریده!

 

خطوط  روی پوسته صدف رو نگاه کن،مثل خطوط سرنوشت به سمتی اشاره می کنند.دهانه صدف رو باز کن

زیر لایه های ظریفی  که از ماده ای  نرم و بی رنگ  ساخته شده مرواریدی زیبا  درخشان و تابناک

 جلوه گری می کنه.

زندگی مثل یک صدفه!

 

پوسته ای به ظاهر سخت و نفوذ ناپذیر داره .روی  این پوسته سخت  نشانه هایی هست.

نشانه ها ، هر کدوم مرحله ای از عبور ما به اعماقه.ما نمی تونیم روی این نشانه ها متوقف بشیم.اگر  روی اونا وایسیم  همیشه روی پوسته صدفه می مونیم  . ساکن و نفوذ نا پذیر.

اون نشانه ها راهنما هستند و فقط کمک می کنند برای چگونه به حقیقت رسیدن،چگونه قدم برداشتن به سوی آرامش و خوشحالی و رها شدن از کسالت و خستگی.

 

نشانه ها ما را به این باور می رسانند که واقعی هستی یا  در توهمی!

 

نشانه های صدف زندگی متفاوت هستند:

1-یکی از این نشانه ها تصویریه که فرد  از خودش می سازه.مثلا خودش رو توانا ،ناتوان ،دانا یا خنگ

می بینه

 

2-نشانه دیگر صدف زندگیمون تصویریه که دیگران ازما می سازند.مثلا می گویند تو تنبلی تو زرنگی ،تو می تونی یا نمی تونی   که با سلایق متفاوت خود تفاسیر متفاوتی رو ارائه می دهند

 

3-نشانه دیگری مجموعه حواس  و احساسات فردیه ما هستش  مثل احساس کینه ورزی ،حسادت،خشم ،خودخوری،خوشحالی،عشق و...

 

ما تصور می کنیم این لایه ها و نشانه ها  * من * هستش که با شخصیتی تثبیت شده و تعریف شده است.

 به همین دلیل این پوسته می تونه بشکنه ، خرد بشه و صدمه ببینه  و انعطاف نداره.در صورتی که این پوسته فقط  و فقط سپری  روی حقیقت  وجود  ما!

 

مروارید  درخشان وجودمون زیر این پوسته محافظت می شه.هیچکس و هیچ عاملی نمی تونه این گوهر والارو  از ما جدا کنه.

همون اقتداری که ما رو به جای فرو رفتن در فرو دست ها به پرواز و فرا رفتن  تا اوج ها ترغیب می کنه.

 

بنا بر این  هر وقت در زندگی عملی رو انجام میدی دقت کن!!!ببین این عمل تو از لایه های صدف زندگیه ،یا نشانه های راهه؟این عمل از کدوم یک از حواست نیرو میگیره؟آیا عکس العملت از روی خشمه یا نفرت؟

از روی تصویریه که از خودت ساختی  یا احساسیه که دیگران از تو دارند؟

اگر  این پرسش و پاسخ ها رو ادامه بدیم متوجه میشیم که در لایه های زندگی اسیریم یا نه.

 

وجود هر انسانی ،نقطه و مرکز میلاد دوباره است.پس هرگز وحشت نکن که من خطا کارم یا نا امیدم  یا از خدا دور شده ام وخدا مرا نمی بخشد.ما همیشه با رجوع به مروارید درون خود

می توانیم موجودی الهی و تازه باشیم.

 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه هفدهم آبان 1386 19:3 توسط رویا زمانی |


 

آیا  بدن خودمان را دوست داریم؟!؟

 

هرگاه جواب منفی است  سعی کنیم این عقیده منفی را از بیخ وبن   دور بریزیم.

یک فهرستی از اعضای  بدنمان تهیه نماییم......

از بالا شروع می کنیم:موی سر،پیشانی،چشم ها ،پلک ها و...

آیا دهانمان را دوست داریم  بینی و دندان  و گردنمان را چطور؟

 

 اصلا  لازم نیست یک لیست بلندی تهیه کنیم  بلکه  فقط کافیست  خود را کامل کنترل کنیم.

 

اگر  تن و بدن زیبایی نداریم ما بدنمان هستیم ، دوست نداشتن آن  بدان معنی است که از نظر  بشر بودن خودمان را قبول نداریم.

 

1پیشنهاد:

اگر  آنچه  را که  در بدنتان هست و دوست ندارید و امکان تعویضشان وجود دارد  تعویض کنید(البته مواظب جیب باباهه هم باشید)

 

اما

اما اگه امکان تعویض و ترمیمش  نبود مثل پاهای دراز  ، چشمهای باریکو و...به آنها با خوش بینی نگاه کنید بالاخره  پاهای دراز داشتن بهتره تا پا نداشتن

 

نکته!!!

اجازه ندهید دیگران برای  ما تصمیم بگیرند

ما می توانیم تصمیم بگیریم چه چیز باعث خرسندی  و خوشحالیمان می شود.

ما یک بشر هستیم  و در جهت کمال

و در آخر

با خودمان دوست باشیم و صداقت داشته باشیم

+ نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم آبان 1386 19:0 توسط رویا زمانی |


ملت عشق از همه دین ها جداست                                             عاشقان را مذهب و ملت خداست

 

جوهر عظمت انسان توانایی در انتخاب کمال است که در میان حوادث و رخداد ها نهفته جائیکه دیگران دیوانگی را انتخاب می کنند.

بدون شکوه و شکایت خود را قبول بدارید

((خود دوست داشتن))   یعنی خودتان را تحت عنوان شخصیتی با ارزش قبول کردن.

شکایت برای کسانیکه به خودشان اعتمادی ندارند به منزله یک پناهگاهی است.

ما همان طور در اجتماع معرفی می شویم که خودمان می خواهیم.

پس بیاییم  از همین حالا  با دیدی  زیبا  از نو و بدون  شعار به  زندگی نگاه  کنیم ولی کنترل زمان  حال را نگه داریم.

 

+ نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم آبان 1386 17:37 توسط رویا زمانی |